تبلیغات
.............جوکستان................

سلام
 خوش اومدین دوستان
شادکامی شما آرزوی ماست

ایستگاه ایرانی یه انجمن متفاوت کلیک کنید


 نویسنده میخوام برای وبلاگ  hoseyn.civil@yahoo.com
09385012745 تماس بگیر نویسنده





تاریخ : چهارشنبه 27 فروردین 1393 | 04:30 بعد از ظهر | نویسنده : حسین مصطفی نیا | نظرات
به یارو میگن با "با لش " جمله بساز، میگه : یه پرنده داشت پرواز میکرد با تیر زدم به با لش ، همه میگن بابا اون بالش که نه ( و با دست خوابیدن رو نشون میدن) و میگن : اون یکی بالش - یارو میگه: یه پرنده داشت پرواز میکرد با تیر زدم به اون یکی با لش ، همه باز دوباره صداشون در میاد و میگن بابا بالش ، تشک ، فهمیدی – یارو میگه : یه پرنده داشت پرواز میکرد تو شک بودم با تیر زدم به این با لش یا اون یکی با لش
*****
یك روز مافوق به زیر دستش می گه تا ساعت 12 شب این برگه جریمه رو تموم كن . اونم تمام بر گه ها رو تمام میكنه به جز یكی تا به یك موتور سوار می رسه .ازش كارت بیمه وگواهی نامه میخواهد همه رو داره حتی كلاه هم داره درحالیكه سرباز درمونده میپرسه این وقت شب تنها چرا آمدی بیرون ؟ اونم میگه من كه تنها نیستم خدا و پیغمبر و امام هم با من اند. سرباز میگه خوب حالا دیگه سه تركه سوار میكنی اینم جریمت!
*****
یارو زبونش میگرفته میره داروخونه میگه: آقا اشپیل داری؟ میگه: اشپیل دیگه چیه؟ میگه: بابا اشپیل دیگه. یارو میگه: یعنی چی؟ درست تلفظ كنین من بفهمم. یارو میگه: بابا جان اشپیل، دیگه! یارو میگه: آقا من كه نمیفهمم شما چی میگین، بگذارین به همكارم بگم شاید اون بفهمه. رفیق یارو هم زبونش میگرفته، میاد. بهش میگه: آقا اشپیل دارین، یارو هم میره براش یه چیزی میاره بهش میده و میره، بعد همكارای یارو ازش میپرسن: این چی میخواست؟ میگه: اشپیل! میگن: بابااین اشپیل دیگه چیه ؟ اصلاً برو یكم از این اشپیل ور دار بیار ببینیم چیه. یارو میره و بر میگرده میگه: اشپیل تموم شد
*****
مامانه برا بچش لالایی می خونده یه نیم ساعتی كه می گذره بچه میگه خوب دیگه مامان ساکت شو می خوام بخوابم
*****
یك بابایی حواس پرتی داشته، میره كلاس "مِدیتیشن" . یك روز رفیقش ازش میپرسه: رضا دیروز عصركجا بودی؟ - كلاس داشتم. - ااِاِِ.. ایول بابا... كلاس چی؟ - ... ... ای بابا... یادم رفته اسمشو... چی بود ... یك جور اسم گل بود به گمونم! - رز؟ - نه. - شقایق؟ - نه - نرگس؟ - آهاا! ایول... نرگس جون، قربونت یك دقیقه از آشپزخونه بیا، بگو اسم این كلاسی كه من میرم چیه؟!!
*****
ملا نصرالدین خرش رو گم كرده بود و داشت خدا رو شكر میكرد ازش میپرسن: ملا چرا داری اینقدر شكر میكنی؟ ملا میگه: خدارو صد هزار مرتبه شكر من سوار خر نبودم وگرنه الان خودم هم با اون زبان بسته گم شده بودم
*****
اصفهونیه و رشتیه و تركه با هم یكجا كار میكردن. یك روز ساعت ناهار, اصفهونیه ظرف غذاشو باز میكنه، میبینه قورمه‌سبزیه, میگه: ااای بازم قرمه سبزیِس! اگه فردا باز قورمه‌سبزی باشه، من خودمو از این برج پرت میكنم پایین! بعد رشتیه ظرف غذاشو باز میكنه، میبینه كله ماهی داره .. اونم شاكی میشه، میگه: ااووو! اگه فردام همین باشه منم خودمو پرت میكنم پایین! آخر تركه ظرف غذا رو باز میكنه، كوفته داره.. حالش به هم میخوره، میگه: ایلده اگه منم این ظرفو فردا باز كنم ببینم كوفته‌س.. خودمو پرت میكنم پایین! خلاصه فردا سه نفری میان سر كار و در غذاها رو باز میكنند و از قضا هر سه تا تكراری بوده، اینها هم خودشون رو پرت میكنند پایین! باری، پلیس میاد واسه تحقیقات و بازجوه یقه زن هاشون رو میگیره كه تقصیر شماهاست!
زن اصفهونیه میگه: جناب سروان من نمیدونستم, تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزی درست میكردم میخورد غر نمیزد! زن رشتیه میگه: اووو! تو رشت همه كله ماهی میخورن، من روحمم خبر نداشت این دوست نداره. زن تركه میگه: جناب سروان به ولله من یه هفته بود خونة مادرم بودم, این خودش واسه خودش غذا درست میكرد!!!
*****
یه آبادانیه میخواست فرار كنه خارج ولی راهشو بلد نبود رفت لب مرز دید بعضی ها میرن تو پوست گوسفند و از مرز عبور می كنن خوشحال شدكه راهشو پیدا كرده. رفت نزدیك مرز و رفت تو پوست یه گوسفند همینكه رسید به مرز پلیس دستگیرش كرد وبه زندان انداخت. از پلیسه پرسید: این همه آدم رفتند تو پوست گوسفند واز مرز عبور كردند چطور شد كه شما فقط منو دیدی؟ پلیسه گفت : آخه پدرسوخته كدوم گوسفندیه كه عینك ریبون میزنه؟
*****
ارمنیه و تركه و رشتیه و اصفهانیه یك عمر رفیق بودن. باری، از بخت بد، ارمنیه مرحوم میشه، باقی رفقا هم میرن تشییع جنازش. رسم این ملت هم گویا این بوده كه هركدوم از نزدیكان باید دم آخری یك پولی مینداختن تو قبر. خلاصه اول تركه میره بالاسر قبر و كلی گریه زاری میكنه و آخر هم دست میكنه، ده تا هزاری میندازه تو قبر. بعد رشتیه میاد باز كلی آه و ناله میكنه و بعد هم دست میكنه ده تا هزاری میندازه تو قبر. آخری نوبت اصفهانیه میشه، میاد جلوی قبر كلی گریه زاری میكنه، آخرش هم با بغض میگه: شرمنده، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگیرم. بعد یك چك سی‌هزارتومنی می‌نویسه میندازه تو قبر، بیست‌هزارتومن بقیشو برمیدار
*****
یه روز یه خره لنز میزنه، میره تو جنگل. همه حیوونا نیگاش میكردن میگه: چیه! تا حالا آهو ندیدین
*****
یه روز از یه پایین شهری می پرسن "زن ذلیلی" یعنی چی؟ میگه: همونیه كه بالا شهریها بهش میگن تفاهم
*****
یه روز یه فیله داشت تو رودخونه شنا میكرد یه مورچه میاد بیرون میگه:‌آقا فیله یه دقه میای بیرون فیله میگه : واسه چی مورچه میگه : یه دقه بیا فیله هم میاد بیرون مورچه خوب فیله رو نگا میكنه بعد میگه: خوب هیچی برو فیله كلافه میشه میگه: دددددددددد یعنی چی مورچه میگه : هیچی فكر كردم كه مایومو تو پوشیدی!!!
*****
دو تا برادره آخره شر بودن، دیگه هر وقت هرجا یك خراب كاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكی میشن، میرن پیش كشیشِ محل، میگن:‌ تورو خدا یكم این بچه‌های مارو نصیحت كنید،‌ پدر مارو درآوردن. كشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یكی یكی بیاریدشون. خلاصه اول داداش كوچیكه رو میارن، كشیشه ازش میپرسه: پسرم، ‌می‌دونی خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌كنه. باز می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار كشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره، آخر كشیشه شاكی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟!! پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده. داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فكر می‌كنن ما برش داشتیم
*****
یه غیر عرب ویه عربه داشتند با هم دعوا میكردند وبه هم فحش میدادندیهو. غیر عرب شروع میكنه به خندیدن میگن چرا میخندی ؟میگه آخه من دارم بهش فحش میدم اون داره برام قران میخونه
*****
عملیه شب جمعه نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور كرده بوده و تو حال بوده، كه یهو یك توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به هم میریزه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس خودش لعن و نفرین میفرستاده، كه یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن كی زنگ بزن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یك بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاكی میشه، میگه: ای بی ظرفیت!! بابا خوب منم توپم، اما دیگه نمیام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!!!
*****
به یه بابایی میگند: شنیدی رئیسِ بهشت زهرا رو گرفتند؟ میگه نه! واسه چی؟ میگند: آخه سئوالهای شب اول قبر را لو داده
*****
یه روز به یه معتاده می گن: تو بیژنی؟ میگه: نه من ژن دارم
*****
یکی به دوستش میگه من دیشب خواب دیدم دوتایی رفتیم اون دنیا؛ مارو بردن یه جایی كه یه حوض پراز عسل ویك حوض پر از كثافت بود بعد گفتند هركدومتون بپرید تو یكی از این حوضها توهم زود پریدی تو حوض عسل منهم مجبورشدم برم تو حوض کثافت. دوستش خودشو باد میكنه و میگه ما اینیم دیگه خوب بعدچی شد؟ یارو میگه هیچی بعدش گفتند بیایید بیرون وهمدیگر رو لیس بزنید
*****
یك قمری با یك بلبل ازدواج میكنن، اسم بچشون رو میگذارن: قُنبل
*****
یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسر جلوشو میگیره، بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟ یارو میگه نخیر! میگه: كارت ماشین چی؟ مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف میكنه، میره سریع به مافوقش گذارش میده. خلاصه بعد از یك ربع سرهنگ مافوقش میاد، از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین؟! یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میكنه از تو داشبورد گواهینامه و كارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ. سرهنگه میگه: می‌تونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی كنم؟ یارو میگه: خواهش میكنم، بفرمایید. سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میكنه، میبینه اونجا هم خبری نیست. برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده كه شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه! یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردین. به خدا این افسره عقده‌ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت می‌رفتم!!
*****
اصفهانیه سوار تاكسی میشه، آخر مسیر به راننده میگه: حاج آقا كرایه ما چقدر شدس؟ یارو میگه: 50 تومن. اصفهانیه میگه: چه خبرس؟! اولندش كه 40 تومن بیشتر نیمیشد، بعدشم من 30 تومن بیشتر ندارم، حالا فعلا این 20 تومنو بگیر... یارو پولو میگیره، میشمره میبینه 10 تومنه!!
*****
پرگاره سیاه مست میكنه، مستطیل میكشه!!
*****
سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملكته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی كه بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضا كنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه: بابای من نمایندة مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من هیچی هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه: بابای من سرباز صفره... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، حال قانون های باباهای هردوتون رو میگیره


تاریخ : یکشنبه 23 آذر 1393 | 10:43 بعد از ظهر | نویسنده : حسین مصطفی نیا | نظرات
اینو یکی از دوستان فرستاده برامون:
اعتراف می كنم وقتی بچه بودم فكر می كردم ماكارونی رو هم مثل برنج میكارن
اونجوری نگاه نكنین دیگه!
بچه بودم ،
الان می دونم كه درخت داره!


تاریخ : یکشنبه 23 آذر 1393 | 10:42 بعد از ظهر | نویسنده : حسین مصطفی نیا | نظرات
مجری: پسرعمه میخوای این شکلاتو بهت بدم؟
پسرعمه: ای بابا آقای مجری شما که میدونی من حالم از این غذاهای مضر بهم میخوره،ولی به این التماسی هم که تو چشمای شماس نمیتونم "نه" بگم،چشم شکلاتو قبول میکنم
مجری: نمیدمش بهت،این شکلات فقط مال وقتیه که درساتو خونده باشی
پسرعمه: منم رفته بودم کتابخونه که درسامو بخونم دیگه!
مجری: کتابخونه بودی یا استخر؟
پسرعمه: کتابخونه
مجری: پس چرا مایو پاته؟
پسرعمه: آخه میخواستم غرق درس خوندن شم!
مجری: میدونی وقتی دروغ میگی دماغت دراز میشه؟
پسرعمه: فدای سرت،خواستم برم دانشگاه عملش میکنم!
مجری: ینی پینوکیو آخرش آدم شد تو نشدی!
پسرعمه: اون یه فرشته مهربون پیشش بود انگیزه داشت،من بدبخت دارم با گاو و گوسفند زندگی میکنم،همینی که هستم هم از سرتون زیاده!


تاریخ : دوشنبه 24 شهریور 1393 | 11:21 قبل از ظهر | نویسنده : حسین مصطفی نیا | نظرات

یه دوست چینی داشم !

ﺑﺮﺍﻯ ﻋﻴﺎﺩتش تو ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ رفتم و کنار تختش ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪم...

چند دقیقه دست پا شکسته با من فارسی حا احوال کرد

دیدم یهو رنگش عوض شد مدام به من با حالت اخم میگفت:

ﭼﻴﻨﮓ ﭼﻮﻧﮓ ﭼَﻦ ﭼﻮﻭﻥ ﻭ ؛ ..!!

بعد چندبار تکرار تا پرستارا برسن " مرد"

خیلی ناراحت بودم

ﺑﺮﺍﻯ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﻛﺸﻮﺭ ﭼﻴﻦ ﺳﻔﺮ ﻛﺮﺩم...!

و در اون جا از یه مرد چینی معنیش رو پرسیدم و اون مرد

 چینی به من گفت معنیش این میشه:

ﭘﺎﺗﻮ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﻴﻠﻨﮓ ﺍﻛﺴﻴﮋﻥ ﻭﺭﺩﺍﺭ ﻛﺼﺎﻓﻄﻄﻄﻄﻄﻄﻄﻂ



تاریخ : دوشنبه 24 شهریور 1393 | 11:16 قبل از ظهر | نویسنده : حسین مصطفی نیا | نظرات
طنز و کاریکاتور > طنز - برای اولین بار در کشور و بدون تشکیل کمیته های تخصصی و فوری برای پیگیری یک حادثه مقصر اصلی حادثه شب گذشته مترو مشخص شد.

با توجه به انتخابات هیئت رئیسه شورای شهر تهران، به نظر می رسد فردا، روزنامه و رسانه های کشور، به حادثه شب گذشته مترو اینگونه بپردازند:

روزنامه بالا:

شادی بعد از گل در مترو
مشاهدات و گزارشات خبرنگار ما حاکی است که علت اصلی حادثه شب گذشته مترو، بی جنبه بودن برخی اصولگرایان از پیروزی ضعیف، زوری و کاملا حساب شده در انتخاب رییس شورای شهر بوده. به طوری که برخی از این چهره ها و هوادارانشان برای شادی بعد از گل انتخابات، به مترو رفته و با توجه به تنگی جا و فشردگی نیروی انسانی نتوانستند آنطور که باید شادی کنند و این شد که شد.

بنابراین گزارش، شب گذشته بالغ بر 7هزارشهروند تهرانی حدود 6 ساعت در متروی دود آلود و خفه، زندانی بودند. همچنین بیش از 11هزار نفر در خیابان ازادی حدود 4 ساعت گرفتار ترافیک سنگین شدند که از بی کفایتی مدیران شهری خبر می دهد. خبرنگار ما گزارش داده که حادثه شب گذشته مترو 300 مجروح هم داشته که شهرداری اعلام کرده به ما ربطی نداره، مترو دست کارفرمایان ماست.

به نظر می رسد وزارت کشور ضمن گوشمالی شهردار برای کوتاهی در این حادثه، با عوامل خودسر شادی کننده بعد از این گل آفساید، به شدت برخورد و نتایج را به مردم گزارش دهد.

*

*

روزنامه پایین:

فتنه گران بازهم ناکام ماندند
بعد از انتخابات پرشور و حداکثری دیروز صبح شورای شهر تهران که طی آن اکثریت اعضا به جز چند نفر انگشت شمار فریب خورده پس مانده از اصلاحات در حال به مرگ، به رییس واقعی شورای شهر رای دادند، اصلاح طلبان شکست خورده و بیچاره و بدون حامی و بی پشتوانه مردمی که آخرین سنگر غصبی خود را هم از دست رفته دیدند، این بار به جای زمین، به زیر زمین رفته و قصد اخلال در امنیت عمومی داشتند که با حضور هوشمندانه مردم، در مترو خفه شدند.

گزارش خبرنگار ما حاکی است چند تن از این فتنه گران، سرخورده از شکست قاطعانه صبح، در حالی قصد آتش زدن سطل زباله در مترو را داشتند که ارتباط آنها با سوروس، ام آی سیکس و انگلیس از ماه ها قبل بر ما آشکار شده بود. با این حال آخرین تلاش های خود را در ایستگاه موسوم به آزادی انجام دادند که با حضور مردم هشت دقیقه نشده، به زباله دان پرتاب شدند. در این حادثه یکی از اخلال گران قصد داشت به زور دست خود را در دماغش کند و آن را خون بیاندازد و به دوربین ها نشان بدهد که با هوشیاری مردم، نامبرده کت بسته تحویل پلیس مترو داده شد.

حادثه دیشب که نماد قانون گریزی اصلاح طلبان است، هیچ مجروحی نداشت و بعد از بیست دقیقه همه چیز در خیابان آزادی و مترو به حال عادی برگشت. مشاهدات خبرنگار ما همچنین از تشویق و تشکر مردم از پلیس و شهرداری خبر می دهد به طوری که مردم تا پاسی از شب شعار می دادند: شهرداری مچکریم.

با این حال انتظار مردم از قوه قضائیه برخورد سخت با عوامل اصلی این اقدام منافقانه و معرفی عوامل و اعدام آنهاست. ضمن اینکه این کوردلان با این اقدام جدیدشان قصد تلخ کامی در پیروزی شیرین اصولگرایان و ناکارآمد جلوه دادن مدیریت شهری را داشتند که مردم در تماس های مکرر با ما اعلام کردند: ما گول این بازی ها را نمی خوریم و از قالیباف متشکریم.


بیست و سی


اصولگرایان پیروز و اصلاح طلبان عصبانی

صدای یک مجری خانم: بعد از رسیدن حق به حقدار در شورای شهر و انتخاباتی آزاد و قانونی، اصولگرایان بر شورای شهر تهران مسلط شدند اما انگار این اتفاق برای آنها که اصولا انتخابات را تا جایی که خودشان انتخاب بشوند، قبول دارند، زیاد خوشایند نبود و همین هم باعث شد کام مردم را تلخ کنند.


تاریخ : دوشنبه 24 شهریور 1393 | 11:12 قبل از ظهر | نویسنده : حسین مصطفی نیا | نظرات

كارشناسان معتقدند این روزها آمار جدایی زوج‌ها به شكل نگران‌كننده‌یی در حال افزایش است و اگر همین طور پیش برویم باید منتظر پدیده‌یی به نام «سونامی جدایی » در كشور باشیم. امروز در تاریكخانه سعی كردیم برند‌های معتبر جدایی در كشور را بررسی و اعلام كنیم:

جدایی نادر از سیمین: معروف‌ترین، معمول‌ترین و عرف‌ترین نوع جدایی در كشور است. اغلب نادر و سیمین در فیس بوك با هم آشنا و در وایبر از هم جدا می‌شوند. در نوع دیگر این جدایی نادر از طریق مادرش در آرایشگاه زنانه با سیمین آشنا شده و ازدواج می‌كند و پس از بروز مشكلات چون سیمین دختر زری خانم است جدایی محضری رخ نداده زوجین طلاق حسی می‌گیرند.

جدایی علی دایی از پرسپولیس: بالیوودی‌ترین و اكش‌ترین جدایی در 100 سال اخیر. عامل جدایی: تراكم ارایه شده به یك بساز و بفروش. مصداق عینی شعار ما می‌گیم شاه نمی‌خوایم نخست وزیر عوض میشه. علت جدایی: غش كردن یكی از طرفین ماجرا.

جدایی تماشاچیان از ورزشگاه: به زودی منجر به واردات تماشاچی از كشور دوست و برادر چین می‌شود. حسن: عدم وجود واژه شیر سماور در ادبیات رسمی چینی. عیب: تماشاگران همه تیم‌ها یكدست می‌شوند.

جدایی مصلحتی پدر سرباز وظیفه از مادرش: در این نوع جدایی شیك كه به طلاق سفید معروف است فرزند خانواده به‌شدت خوشبخت شده و تحت تاثیر مثبت این جدایی چند سال از دیگر همسن و سالانش پیش می‌افتد. هشدار: بارها مشاهده شده طلاق مصلحتی برای معافی فرزند رخ داده اما بعد از به خیر گذشتن ماجرا یكی از طرفین خوشی زده زیر دلش و گفته بهتر نیست این دوران شیرین ادامه پیدا كند؟ از ما گفتن بود.

جدایی جیب ملت از امكان خرید: سخت‌ترین، جانسوز‌ترین و جانكاه‌ترین نوع جدایی در كشور است. در رنكینگ بین‌المللی این جدایی پنج ستاره All inclusive است.

جدایی حق‌التحریر از نویسنده: طبیعی‌ترین و جاافتاده‌ترین نوع جدایی در كشور است.

جدایی باران از كشور: باران جلای وطن كرده و به این ‌ترتیب امكان جدایی غیابی و از راه دور میسر شده.

جدایی پالم از لبنیات: تخیلی‌ترین، فانتزی‌ترین و غیرمحتمل‌ترین جدایی كشور است. به كلیه زوج‌ها پیشنهاد می‌شود از ماجرای پالم و لبنیات الگوبرداری كنند.



تاریخ : دوشنبه 24 شهریور 1393 | 11:10 قبل از ظهر | نویسنده : حسین مصطفی نیا | نظرات
طرف مرغداری بازمیکنه روز اول سر یه مرغ رو میکنه
به بقیه مرغا میگه که اگه کسی تا فردا سه تا تخم نذاره این بلا سرش میاد !
فردا میاد میبینه همه سه تا تخم گذاشتن
اما یکی دوتا گذاشته میگه میخوای سرتو ببرم؟
میگه آقا باور کن من خروسم میفهمی؟؟ خروس !!


تاریخ : یکشنبه 23 شهریور 1393 | 06:25 بعد از ظهر | نویسنده : حسین مصطفی نیا | نظرات
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﻴﺮﮐﺎﺭ ﮐﻮﻟﺮ ﻣﻴﮕﻪ
ﺁﻗﺎ ﮐﻮﻟﺮﻣﻮﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﺷﺪﻩ میاین ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻌﻤﻴﺮ؟
ﺗﻌﻤﻴﺮﮐﺎﺭ : ﺧﺎﻧﻢ ﮐﻮﻟﺮﺗﻮﻥ ﺁبیه؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺭﺵ ﺁﺑﻴﻪ ﻭﺳﻄﺶ ﺳﻔﻴﺪﻩ
ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﻳﻨﻮ ﺑﺬﺍﺭ ﺗﻮ ﺍﻭﻟﻮﻳﺖ

قدیما داماد سر خونه شدن ننگ بود
الان پرتاب سه امتیازی محسوب میشه


ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﺳﺎﻣﻮﺭﺍﯾﯽ ﻣﯽ ﺯﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ
ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ 12 ﻣﺮﺩ ﺟﻨﮕﺠﻮ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ ﺩﻫﺪ.
ﺭﻭﺯﯼ 13 ﻣﺮﺩ ﺟﻨﮕﺠﻮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ و مادرشو آوردن جلوی چشمش


ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻡ ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﮐُﻨﺪﯼ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺑﻞ ﮐﻠﯿﮏ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺭﻭ ﻣﺎﯼ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ
ﺑﻌﺪ 5 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﭘﯿﻐﺎﻡ ﻣﯿﺪﻩ : ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﺠﺎ رو ﮐﻠﯿﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯼ !؟


کسی تا حالا با خودش شعور به گور نبرده ، استفاده کنیم ازش


” دهن منو وا نکن “چیست ؟
تهدیدی تو خالی که معمولا با جمله “وا کن ببینم چه گهی میخوای بخوری” خاتمه می یابد

تیم ملى سه حالت داره :
برد مقتدرانه
مساوى ارزشمند
باختِ چیزى از ارزشها کم نکن


تاریخ : یکشنبه 23 شهریور 1393 | 06:23 بعد از ظهر | نویسنده : حسین مصطفی نیا | نظرات
زن و شوهر جوانی که تازه ازدواج کرده بودند برای تبرک و گرفتن نصیحتی از پیر دانا نزد او رفتند.

پیرمرد دانا به حرمت زوج جوان از جا برخاست و آنها را کنار خود نشاند او از مرد پرسید: تو چقدر همسرت را

دوست داری!؟

مرد جوان لبخندی زد و گفت: تا سرحد مرگ او را می پرستم! و تا ابد هم چنین خواهم بود!

و از همسرش نیز پرسید: تو چطور! به همسرت تا چه اندازه علاقه داری!؟

زن شرمناک تبسمی کرد و گفت: من هم مانند او تا سرحد مرگ دوستش دارم و تا زمان مرگ از او

جدا نخواهم شد و هرگز از این احساسم نسبت به او کاسته نخواهد شد.

پیر عاقل تبسمی کرد و گفت: بدانید که در طول زندگی زناشویی شما لحظاتی رخ می دهند که از یکدیگر

تا سرحد مرگ متنفر خواهید شد و اصلا هیچ نشانه ای از علاقه الآنتان در دل خود پیدا نخواهید کرد.

در آن لحظات حتی حاضرنخواهید بود که یک لحظه چهره همدیگر را ببینید.

اما در آن لحظات عجله نکنید و بگذارید ابرهای ناپایدار نفرت از آسمان عشق شما پراکنده شوند و

دوباره خورشید محبت بر کانون گرمتان پرتوافکنی کند.

در این ایام اصلا به فکر جدایی نیافتید و بدانید که "تاسرحد مرگ متنفر بودن" تاوانی است که برای "

تا سرحد مرگ دوست داشتن" می پردازید.

عشق و نفرت دو انتهای آونگ زندگی هستند که اگر زیاد به کرانه ها بچسبید، این هردو احساس

را در زندگی تجربه خواهید کرد.

سعی کنید همیشه حالت تعادل را حفظ کنید و تا لحظه مرگ لحظه ای از هم جدا نشوید...


تاریخ : شنبه 28 تیر 1393 | 02:19 بعد از ظهر | نویسنده : حسین مصطفی نیا | نظرات


روزی خری ز صاحب خود شِکوه کرد و گفت:
آخر منِ فلک زده کافر که نیستم


در گوشه و کنار برِ غیر و آشنا
دشنام‌ها که می‌دهی‌ام، کر که نیستم

دردا ز دردِ سیخُنک و ضربِ چوبِ تر
عصیان‌گر و اسیر و سبکسر که نیستم

صدبار زیر بار امانم بریده شد
در حمل بار دیزلِ خاور که نیستم

از خر فروش خود نه مگر خر خریده‌ای؟

صاحب خرا! برای تو استر که نیستم

من مرکبِ تو هستم و تو راکبی، ولی
مانند اسبِ سامِ دلاور که نیستم

با این بیان الکنِ خود از چه گویمت؟
نام‌آور و ادیب و سخنور که نیستم

اصل و نسب خرم، بله چون قاطرِ چموش
فرزندِ مادیان و خرِ نر که نیستم

هم مرکب سواری‌ام و هم حریفِ بار
مانند گورخر خرِ خودسر که نیستم

خلّاقِ این سپهر مرا خر بیافرید
از آفریدگار مکدّر که نیستم

با اجنبی‌پرست بگو: گرچه من خرم
اما مثالِ تو خرِ هر خر که نیستم

پشتم به زیر بار و خوراکم گیاهِ دشت
در بند کاه و یونجه و شبدر که نیستم

وقتی که نانِ وازده را می‌خورانی‌ام
بادام‌تر نمی‌شودم، خر که نیستم

یزدان مرا به نفع بشر آفریده است
بی بار و بَر چو شاخۀ عرعر که نیستم

گرچه برابر خرِ عیسی نمی‌شوم
در عین حال مثل بزِ گر که نیستم

نسلِ خرِ مسیحم و چون اُشترِ جمل
خدمتگزارِ دشمنِ حیدر که نیستم

آتش‌بیارِ معرکه ی کَس نمی‌شوم
بیگانه‌کامِ قافیه‌پرور که نیستم

با حربه ی زبان که زبانم بریده باد
بر قلب دوست نیزه و خنجر که نیستم

با مجریانِ طرحِ حقوق بشر بگو
آری خَرَم، مثال بشر شر که نیستم

در مجمع طویله‌نشینانِ تک سُمی
اسبابِ ننگِ دامنِ مادر که نیستم

دائم پیِ سپردنِ میلیاردها دلار
در بانک‌های خارج کشور که نیستم

هرگز اسیر جذبه دنیا نمی‌شوم
چون آدمی پیِ زر و زیور که نیستم

در امتدادِ این همه کمبودِ اقتصاد
در گیر و دار دخلِ مکرّر که نیستم

نه فکر جمع مالم و نه فکر احتکار
در حسرتِ دلارِ شناور که نیستم

چشم طمع به ارثیۀ کس ندوختم
میراث‌خوارِ مورثِ دیگر که نیستم

آسوده‌خاطرم ز چک و سفته و برات
دل بسته ی سیاهه و دفتر که نیستم

دلّالِ خر! کرم کن و با خرخران بگو
محکوم چوبِ خَرکُشِ خَرخَر که نیستم

بهر خدا قشو کن و تیمار کن مرا
از گربه ی مادام کوری کمتر که نیستم

بانی! دعای خیرِ خران شامل تو باد
زیرا حریف هدیه ی بهتر که نیستم

حاج حسن بانی


تاریخ : شنبه 28 تیر 1393 | 07:58 قبل از ظهر | نویسنده : حسین مصطفی نیا | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

تعداد کل صفحات : 20 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...