تبلیغات
.............جوکستان................ - جوک و لطیفه های قدیمی
به یارو میگن با "با لش " جمله بساز، میگه : یه پرنده داشت پرواز میکرد با تیر زدم به با لش ، همه میگن بابا اون بالش که نه ( و با دست خوابیدن رو نشون میدن) و میگن : اون یکی بالش - یارو میگه: یه پرنده داشت پرواز میکرد با تیر زدم به اون یکی با لش ، همه باز دوباره صداشون در میاد و میگن بابا بالش ، تشک ، فهمیدی – یارو میگه : یه پرنده داشت پرواز میکرد تو شک بودم با تیر زدم به این با لش یا اون یکی با لش
*****
یك روز مافوق به زیر دستش می گه تا ساعت 12 شب این برگه جریمه رو تموم كن . اونم تمام بر گه ها رو تمام میكنه به جز یكی تا به یك موتور سوار می رسه .ازش كارت بیمه وگواهی نامه میخواهد همه رو داره حتی كلاه هم داره درحالیكه سرباز درمونده میپرسه این وقت شب تنها چرا آمدی بیرون ؟ اونم میگه من كه تنها نیستم خدا و پیغمبر و امام هم با من اند. سرباز میگه خوب حالا دیگه سه تركه سوار میكنی اینم جریمت!
*****
یارو زبونش میگرفته میره داروخونه میگه: آقا اشپیل داری؟ میگه: اشپیل دیگه چیه؟ میگه: بابا اشپیل دیگه. یارو میگه: یعنی چی؟ درست تلفظ كنین من بفهمم. یارو میگه: بابا جان اشپیل، دیگه! یارو میگه: آقا من كه نمیفهمم شما چی میگین، بگذارین به همكارم بگم شاید اون بفهمه. رفیق یارو هم زبونش میگرفته، میاد. بهش میگه: آقا اشپیل دارین، یارو هم میره براش یه چیزی میاره بهش میده و میره، بعد همكارای یارو ازش میپرسن: این چی میخواست؟ میگه: اشپیل! میگن: بابااین اشپیل دیگه چیه ؟ اصلاً برو یكم از این اشپیل ور دار بیار ببینیم چیه. یارو میره و بر میگرده میگه: اشپیل تموم شد
*****
مامانه برا بچش لالایی می خونده یه نیم ساعتی كه می گذره بچه میگه خوب دیگه مامان ساکت شو می خوام بخوابم
*****
یك بابایی حواس پرتی داشته، میره كلاس "مِدیتیشن" . یك روز رفیقش ازش میپرسه: رضا دیروز عصركجا بودی؟ - كلاس داشتم. - ااِاِِ.. ایول بابا... كلاس چی؟ - ... ... ای بابا... یادم رفته اسمشو... چی بود ... یك جور اسم گل بود به گمونم! - رز؟ - نه. - شقایق؟ - نه - نرگس؟ - آهاا! ایول... نرگس جون، قربونت یك دقیقه از آشپزخونه بیا، بگو اسم این كلاسی كه من میرم چیه؟!!
*****
ملا نصرالدین خرش رو گم كرده بود و داشت خدا رو شكر میكرد ازش میپرسن: ملا چرا داری اینقدر شكر میكنی؟ ملا میگه: خدارو صد هزار مرتبه شكر من سوار خر نبودم وگرنه الان خودم هم با اون زبان بسته گم شده بودم
*****
اصفهونیه و رشتیه و تركه با هم یكجا كار میكردن. یك روز ساعت ناهار, اصفهونیه ظرف غذاشو باز میكنه، میبینه قورمه‌سبزیه, میگه: ااای بازم قرمه سبزیِس! اگه فردا باز قورمه‌سبزی باشه، من خودمو از این برج پرت میكنم پایین! بعد رشتیه ظرف غذاشو باز میكنه، میبینه كله ماهی داره .. اونم شاكی میشه، میگه: ااووو! اگه فردام همین باشه منم خودمو پرت میكنم پایین! آخر تركه ظرف غذا رو باز میكنه، كوفته داره.. حالش به هم میخوره، میگه: ایلده اگه منم این ظرفو فردا باز كنم ببینم كوفته‌س.. خودمو پرت میكنم پایین! خلاصه فردا سه نفری میان سر كار و در غذاها رو باز میكنند و از قضا هر سه تا تكراری بوده، اینها هم خودشون رو پرت میكنند پایین! باری، پلیس میاد واسه تحقیقات و بازجوه یقه زن هاشون رو میگیره كه تقصیر شماهاست!
زن اصفهونیه میگه: جناب سروان من نمیدونستم, تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزی درست میكردم میخورد غر نمیزد! زن رشتیه میگه: اووو! تو رشت همه كله ماهی میخورن، من روحمم خبر نداشت این دوست نداره. زن تركه میگه: جناب سروان به ولله من یه هفته بود خونة مادرم بودم, این خودش واسه خودش غذا درست میكرد!!!
*****
یه آبادانیه میخواست فرار كنه خارج ولی راهشو بلد نبود رفت لب مرز دید بعضی ها میرن تو پوست گوسفند و از مرز عبور می كنن خوشحال شدكه راهشو پیدا كرده. رفت نزدیك مرز و رفت تو پوست یه گوسفند همینكه رسید به مرز پلیس دستگیرش كرد وبه زندان انداخت. از پلیسه پرسید: این همه آدم رفتند تو پوست گوسفند واز مرز عبور كردند چطور شد كه شما فقط منو دیدی؟ پلیسه گفت : آخه پدرسوخته كدوم گوسفندیه كه عینك ریبون میزنه؟
*****
ارمنیه و تركه و رشتیه و اصفهانیه یك عمر رفیق بودن. باری، از بخت بد، ارمنیه مرحوم میشه، باقی رفقا هم میرن تشییع جنازش. رسم این ملت هم گویا این بوده كه هركدوم از نزدیكان باید دم آخری یك پولی مینداختن تو قبر. خلاصه اول تركه میره بالاسر قبر و كلی گریه زاری میكنه و آخر هم دست میكنه، ده تا هزاری میندازه تو قبر. بعد رشتیه میاد باز كلی آه و ناله میكنه و بعد هم دست میكنه ده تا هزاری میندازه تو قبر. آخری نوبت اصفهانیه میشه، میاد جلوی قبر كلی گریه زاری میكنه، آخرش هم با بغض میگه: شرمنده، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگیرم. بعد یك چك سی‌هزارتومنی می‌نویسه میندازه تو قبر، بیست‌هزارتومن بقیشو برمیدار
*****
یه روز یه خره لنز میزنه، میره تو جنگل. همه حیوونا نیگاش میكردن میگه: چیه! تا حالا آهو ندیدین
*****
یه روز از یه پایین شهری می پرسن "زن ذلیلی" یعنی چی؟ میگه: همونیه كه بالا شهریها بهش میگن تفاهم
*****
یه روز یه فیله داشت تو رودخونه شنا میكرد یه مورچه میاد بیرون میگه:‌آقا فیله یه دقه میای بیرون فیله میگه : واسه چی مورچه میگه : یه دقه بیا فیله هم میاد بیرون مورچه خوب فیله رو نگا میكنه بعد میگه: خوب هیچی برو فیله كلافه میشه میگه: دددددددددد یعنی چی مورچه میگه : هیچی فكر كردم كه مایومو تو پوشیدی!!!
*****
دو تا برادره آخره شر بودن، دیگه هر وقت هرجا یك خراب كاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكی میشن، میرن پیش كشیشِ محل، میگن:‌ تورو خدا یكم این بچه‌های مارو نصیحت كنید،‌ پدر مارو درآوردن. كشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یكی یكی بیاریدشون. خلاصه اول داداش كوچیكه رو میارن، كشیشه ازش میپرسه: پسرم، ‌می‌دونی خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌كنه. باز می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار كشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره، آخر كشیشه شاكی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟!! پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده. داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فكر می‌كنن ما برش داشتیم
*****
یه غیر عرب ویه عربه داشتند با هم دعوا میكردند وبه هم فحش میدادندیهو. غیر عرب شروع میكنه به خندیدن میگن چرا میخندی ؟میگه آخه من دارم بهش فحش میدم اون داره برام قران میخونه
*****
عملیه شب جمعه نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور كرده بوده و تو حال بوده، كه یهو یك توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به هم میریزه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس خودش لعن و نفرین میفرستاده، كه یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن كی زنگ بزن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یك بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاكی میشه، میگه: ای بی ظرفیت!! بابا خوب منم توپم، اما دیگه نمیام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!!!
*****
به یه بابایی میگند: شنیدی رئیسِ بهشت زهرا رو گرفتند؟ میگه نه! واسه چی؟ میگند: آخه سئوالهای شب اول قبر را لو داده
*****
یه روز به یه معتاده می گن: تو بیژنی؟ میگه: نه من ژن دارم
*****
یکی به دوستش میگه من دیشب خواب دیدم دوتایی رفتیم اون دنیا؛ مارو بردن یه جایی كه یه حوض پراز عسل ویك حوض پر از كثافت بود بعد گفتند هركدومتون بپرید تو یكی از این حوضها توهم زود پریدی تو حوض عسل منهم مجبورشدم برم تو حوض کثافت. دوستش خودشو باد میكنه و میگه ما اینیم دیگه خوب بعدچی شد؟ یارو میگه هیچی بعدش گفتند بیایید بیرون وهمدیگر رو لیس بزنید
*****
یك قمری با یك بلبل ازدواج میكنن، اسم بچشون رو میگذارن: قُنبل
*****
یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسر جلوشو میگیره، بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟ یارو میگه نخیر! میگه: كارت ماشین چی؟ مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف میكنه، میره سریع به مافوقش گذارش میده. خلاصه بعد از یك ربع سرهنگ مافوقش میاد، از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین؟! یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میكنه از تو داشبورد گواهینامه و كارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ. سرهنگه میگه: می‌تونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی كنم؟ یارو میگه: خواهش میكنم، بفرمایید. سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میكنه، میبینه اونجا هم خبری نیست. برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده كه شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه! یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردین. به خدا این افسره عقده‌ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت می‌رفتم!!
*****
اصفهانیه سوار تاكسی میشه، آخر مسیر به راننده میگه: حاج آقا كرایه ما چقدر شدس؟ یارو میگه: 50 تومن. اصفهانیه میگه: چه خبرس؟! اولندش كه 40 تومن بیشتر نیمیشد، بعدشم من 30 تومن بیشتر ندارم، حالا فعلا این 20 تومنو بگیر... یارو پولو میگیره، میشمره میبینه 10 تومنه!!
*****
پرگاره سیاه مست میكنه، مستطیل میكشه!!
*****
سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملكته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی كه بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضا كنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه: بابای من نمایندة مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من هیچی هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه: بابای من سرباز صفره... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، حال قانون های باباهای هردوتون رو میگیره


تاریخ : یکشنبه 23 آذر 1393 | 10:43 بعد از ظهر | نویسنده : حسین مصطفی نیا | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.