تبلیغات
.............جوکستان................ - مطالب امیر ..

ﻗﺎﺿﯽ : ﺗﻮ ﻣﺘﻬﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺯﻧﺘﻮ ﺑﺎ ﭼﮑﺶ ﮐﺸﺘﯽ!
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺣﻀﺎﺭ : ای کصافطِ آشغال!
ﻗﺎﺿﯽ: ﺗﻮ ﻣﺘﻬﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺯنت رو ﻫﻢ ﺑﺎ ﭼﮑﺶ ﮐﺸﺘﯽ!
ﻫﻤﻮﻥ قبلی: عوضیِ حیوون!
ﻗﺎﺿﯽ: ﺁﻗﺎ ﺟﺎﻥ ﺗﻮ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺶ ﻓﺤﺶ ﻣﯿﺪﯼ؟؟!
ﻃﺮﻑ: ﻗﺮﺑﺎﻥ ﻣﻦ ﻫﻤﺴﺎﯾه ﺸﻮﻥ ﻫﺴﺘﻢ، 2 ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ
ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﮑﺶ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﻣﯿﮕـــﻪ: ﻧـــــه!!!!!!



تاریخ : چهارشنبه 2 بهمن 1392 | 08:52 بعد از ظهر | نویسنده : امیر .. | نظرات
ﺁﻗﺎیی ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼپسرش، ﺍﺯﺵ پرسیدند ﺁﻗﺎﯼ ﺩﺍﻣﺎﺩ ﭼﮑﺎﺭﻧﺪ ؟
ﮔﻔﺖ ﺩیپلوماته ،ﺍﺯ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﺎﺕ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﻪ


تاریخ : چهارشنبه 2 بهمن 1392 | 08:49 بعد از ظهر | نویسنده : امیر .. | نظرات

 

استادهای دانشگاه رو بردن تو هواپیما
از بلندگو اعلام کردن که"
این هواپیما ساخت دانشجوهای شما هست..!
همه اساتید فرار کردن!
جز یه استاد
پرسیدن :چرا نشستی؟
استاد گفت:
اگه این هواپیما ساخت دانشجوهای منه
روشن هم نمیشه!
چه برسه به پرواز!


تاریخ : سه شنبه 1 بهمن 1392 | 10:04 بعد از ظهر | نویسنده : امیر .. | نظرات
یه بازاریابِ جارو برقی درِ یه خونه ای رو میزنه، و تا خانمِ خونه در رو بازمیکنه قبل از اینکه حرفی زده بشه، بازاریاب میپره تو خونه و یه کیسه کود گاوی رو روی فرش خالی میکنه و میگه:
اگه من قادر به جمع کردن و تمیز کردنِ همه ی اینها ظرف مدت 3 دقیقه با این
جاروبرقی قدرتمند نباشم
حاضرم که تمامِ اینها رو بخورم!
خانوم میگه: سُــسِ سفید میخوای یا قرمز؟
بازاریاب: چــــرا؟

خانوم: چند روزیه برقِ خونه مون قطعه!!! 


تاریخ : سه شنبه 1 بهمن 1392 | 10:02 بعد از ظهر | نویسنده : امیر .. | نظرات
رفتم نون گرفتم، اومدم به رفیقم می گم: نونوایی قیامته، می گه: یعنی شلوغه؟؟ می گم: پ ن پ ادمای بد میندازن تو تنور به آدمای نیکوکارم نون مجانی می دادن!

تاریخ : دوشنبه 30 دی 1392 | 01:01 بعد از ظهر | نویسنده : امیر .. | نظرات
لامصب امتحان نیستن که جام حذفیه !!!هرکیو میبینیم داره حذف میکنه!!

 

یکی از قوانین نانوشته بین پسرا اینه که وقتی رفیقت زنگ بزنه داداش چقدر خوندی؟!!؟
باید در جوابش بگی والا هنو وقت نکردم جزوه رو باز کنم

حتی روایت داریم کلا منکر امتحان شده!!



تاریخ : دوشنبه 30 دی 1392 | 12:54 بعد از ظهر | نویسنده : امیر .. | نظرات
 روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده. بهلول گفت: اگر در بیابانی هیچ آبی نباشد تشنگی بر تو غلبه کند و می خواهی به هلاکت برسی چه می دهی تا تو را جرئه ای آب دهند که خود را سیراب کنی؟ گفت: صد دینار طلا. 

بهلول گفت اگر صاحب آن به پول رضایت ندهد چه می دهی؟ گفت:...  نصف پادشاهی خود را می دهم.
 
بهلول گفت: پس از آنکه آشامیدی، اگر به مرض حیس الیوم مبتلا گردی و نتوانی آن را رفع کنی، باز چه می دهی تا کسی آن مریضی را از بین ببرد؟ 

هارون گفت: نصف دیگر پادشاهی خود را می دهم. بهلول گفت: پس مغرور به این پادشاهی نباش که قیمت آن یک جرعه آب بیش نیست. آیا سزاوار نیست که با خلق خدای عزوجل نیکوئی کنی؟
asriran.com


تاریخ : دوشنبه 2 دی 1392 | 07:59 قبل از ظهر | نویسنده : امیر .. | نظرات
مراحل ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﭼﭗ ﻭ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﺎ ﻭﺳﻂ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﻋﺒﻮﺭ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ
ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺗﻮ ﺍﯾﺮاﻥ...
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﭼﭗ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ . ﺩﻭ ﻗﺪﻡ ﺟﻠﻮ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ
ﭼﭗ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ . ﺩﻭﻗﺪﻡ ﺟﻠﻮ .
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﭼﭗ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ . ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻭﺳﻂ
ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﭼﭗ . ﺯﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺭﺭﺭﺭﺗﺖ :l


تاریخ : جمعه 10 آبان 1392 | 12:51 بعد از ظهر | نویسنده : امیر .. | نظرات
چند وقت پیش خونه تنها بودم خواستم خیر سرم یه حالی به خودم بدم ورداشتم یه بشکه قهوه درست کردم بعدشم خیلی باکلاس مثه فیلما رفتم جلوی TV نشستم که کوفتش کنم!
ولی هنوز لب نزده بودم که یه قطره قهوه از لیوان چکید پایین
زیر پامو که نگا کردم دیدم یه لکۀ قهوه ایی کوچیک رو فرشه و
از اونجایی که مامانم خیلی رو این مسائل حساسه مثه پلنگ شیرجه زدم روش که پاکش کنم!
اول یه قاشق چای خوری تف روش ریختم وسعی کردم با لباسم پاکش کنم ولی نشد بعد به مایع ظرفشویی و اسفنج آشپزخونه پناه آوردم 
ولی بازم پاک نشد!
بعدش از رو چیزی که قبلا شنیده بودم یکم شیرو سرکه رو قاطی کردم ریختم روش ولی بدتر شد که بهتر نشد!
تو مرحلۀ بعد رفتم اینترنت تحقیقات به عمل آوردم و با توجه به نتیجۀ تحقیقات ورداشتم یکم ماست ریجتم رو فرش!اما بازم پاک نشد!
در مرحلۀ آخر با کلی بدبختی میز و مبلا رو جابه جا کردم و فرشو 180 درجه چرخوندم که لکه بره زیر پایۀ یکی از مبلا و معلوم نشه !
بعدش با کلی افتخار به خودم؛همین که خواستم بشینم دیدم اینور فرشم یه دونه لکه دقیقا مثه اون قبلیه هست!
وقتی خوب دقت کردم دیدم 4 طرف فرش از این لکه ها داره و 
کلا یارو اصلا لکه نبوده و طرح خودِ فرشه!
در همون حالت بهت و حیرت زدگی چشمم به پاچۀ شلوارم افتاد که کثیف شده بود وتازه فهمیدم اون یه قطره قهوه ریخته رو شلوار خودم!

و دراین هنگام بود که بر عقل خویش درود فرستادم و بی درنگ یاد پت و مت رو گرامی داشتم


تاریخ : چهارشنبه 8 آبان 1392 | 11:19 بعد از ظهر | نویسنده : امیر .. | نظرات


مورد داشتیم پسره هدفش از مدرسه رفتن فقط این بوده که

یاد بگیره اسم و فامیلیشو بنویسه

ولی از ترس سربازی الان درحال کار روی پایان نامه دکترای تخصصیشه



تاریخ : چهارشنبه 8 آبان 1392 | 11:18 بعد از ظهر | نویسنده : امیر .. | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2